1
چشم هايم را مي بندم
جهان مخاطب من است .
2
گفتي ساده بنويس
ساده مي نويسم
دوستت دارم.
3
با تو بايد زيست
به مقصد رويا
بهشت
با آن پاهاي بي نظير
گام ها.
4
جهان بستني خامه اي بزرگي ست در ظهر جمعه تابستان .
5
تمام زندگي ام را مي دهم براي يك جاي دنج
تا تنها من باشم و تو
و هيچ چيز
هيچ چيز
حتا لباس هاي مان .
6
چه كاشتي در اين مزرعه پنبه
كه حاصل اش
اين همه تيغ است
اين همه تبر.
7
فاحشه اي كه مدام سيگار مي كشيد
گفت
من يه سيگارم ، كه لاي لباي شهر
خاكستر مي شه .
8
تو را كه ديدم خون دماغ شدم
گفتند كسي كه خون دماغ شود مي ميرد
اما من نمردم
تو نخواستي كه من بميرم.
9
سيگار پشت سيگار چشم به پيچ پله ها اما نه
سيگار پشت سيگار چشم به پيچ پله ها اما نه
سيگار ...
10
دوستت دارم
آن قدر كه به سمت تو شليك مي شوم .
( براي فاطمه )
11
جسد من و جسد شعله
ما مرده ايم و هيچ كس باور نمي كند
چرا كه روزي چند ساعت قدم مي زنيم و متاسفانه نفس مي كشيم .
12
اين پيشاني آن قدر كه تو فكر مي كني بلند بالا نيست .
13
نه معشوقه اي نه روسپي بزرگوار اما
عشق مي كنم در ايوان چشم هايت
راحت ات كنم
بي همه چيز هم كه باشي
انگشت هايي داري تا كتاب هاي مرا ورق بزني .
14
چتر باران را بهانه مي كند
تا شانه هايت را به من بسپاري .
15
لج نكن
آينه با سنگ كامل نمي شود .
16
بيتوته كرده بودم ميان ران هات
وقتي عكس مرا به سينه مي فشردي و برايم قهوه مي ريختي
كه گفتم
تلخ.
17
اين اسب رام نمي شود
يا ولش كن
يا ماشه را توي دهانش بچكان .
18
من مي روم و تو
تمام سال هاي بودنت را به من فكر مي كني .
19
مي روي اما
نه آن قدر زود كه از زندگي
چيزي برايم مانده باشد .
20
اگر اين چشم ها نبودند
جهان چه مي توانست باشد
جز نقطه اي كور
كه بر مدار صفر درجه مي چرخيد .
( براي فاطمه )
21
دوست سياه من
نگران نباش
جهان به سمت تو پيش مي رود .