تبليغاتX
فردین نظری و دیگر هیچ

فردین نظری و دیگر هیچ

۱

و شب غروب را در كاسه آورده بود /

و من نمي فهميدم و نمي دانستم/

من به شكل وحشت ناكي.../

من من نبودم//

نه خيابان خيابان بود و نه آدم ها آدم اما بي شك /

شب شب بود و غروب در كاسه مثل خون مي جوشيد//

 

بيست و نه اسفند هشتاد و شش/ تهران /

۲

و ظهر گرم خيابان كه يعني : جهنم در راه است و جوشيدن خون در كاسه//

و شب غروب را در كاسه آورده بود و من نمي فهميدم و نمي دانستم/

من من نبودم///


بز چراني در كوه هاي غرب /

اسبي در دشت هاي جنوب /

گيوه اي مانده در بوران هاي شمال /

و دستمالي كه باد وحشيانه به آن تجاوز مي كند //

كاش اين اتوبوس مرا از شهر خارج كند و سگي بدود در كوه هاي كردستان .../

+        | 

شعر كوتاه

جسد من و جسد شعله

فردين نظري 1385

 

 

... شعر كوتاه از اين منظر وحشت ناك و جان كاه است كه جان شاعر را مي گیرد ، انگار كه خون آدم بابت سرايش چند كلمه تمام مي شود و اين جان دادن ، جان دادن خواننده را مي طلبد براي فهم درست . اين نگاه بي رحم است اما وقتي پاي تقدس كلمه در ميان باشد ديگر سبك سري و لوس بازي خيانت است ، خيانت به كلمه ، خيانت به انسان كه زاده ي كلمه است . پس اين كلمه ها محصول تمام خون هايي ست كه از جان ما مي رود و محصول تمام خون هايي كه من و شما در طول تاريخ بالا آورده ايم ...

+        | 

1

 

چشم هايم را مي بندم

جهان مخاطب من است .

 

2

 

گفتي ساده بنويس

ساده مي نويسم

دوستت دارم.

 

3

 

با تو بايد زيست

به مقصد رويا

بهشت

با آن پاهاي بي نظير

گام ها.

 

4

 

جهان بستني خامه اي بزرگي ست در ظهر جمعه تابستان .

 

5

 

تمام زندگي ام را مي دهم براي يك جاي دنج

تا تنها من باشم و تو

و هيچ چيز

هيچ چيز

حتا لباس هاي مان .

 

6

 

چه كاشتي در اين مزرعه پنبه

كه حاصل اش

اين همه تيغ است

اين همه تبر.

 

7

 

فاحشه اي كه مدام سيگار مي كشيد

گفت

من يه سيگارم ، كه لاي لباي شهر

خاكستر مي شه .

 

8

 

تو را كه ديدم خون دماغ شدم

گفتند كسي كه خون دماغ شود مي ميرد

اما من نمردم

تو نخواستي كه من بميرم.

 

9

 

سيگار پشت سيگار چشم به پيچ پله ها اما نه

سيگار پشت سيگار چشم به پيچ پله ها اما نه

سيگار ...

 

10

 

دوستت دارم

آن قدر كه به سمت تو شليك مي شوم .

 

( براي فاطمه )

 

11

 

جسد من و جسد شعله

ما مرده ايم و هيچ كس باور نمي كند

چرا كه روزي چند ساعت قدم مي زنيم و متاسفانه نفس مي كشيم .

 

12

 

اين پيشاني آن قدر كه تو فكر مي كني بلند بالا نيست .

 

13

 

نه معشوقه اي نه روسپي بزرگوار اما

عشق مي كنم در ايوان چشم هايت

راحت ات كنم

بي همه چيز هم كه باشي

انگشت هايي داري تا كتاب هاي مرا ورق بزني .

 

14

 

چتر باران را بهانه مي كند

تا شانه هايت را به من بسپاري .

 

15

 

لج نكن

آينه با سنگ كامل نمي شود .

 

16

 

بيتوته كرده بودم ميان ران هات

وقتي عكس مرا به سينه مي فشردي و برايم قهوه مي ريختي

كه گفتم

تلخ.

 

17

 

اين اسب رام نمي شود

يا ولش كن

يا ماشه را توي دهانش بچكان .

 

18

 

من مي روم و تو

تمام سال هاي بودنت را به من فكر مي كني .

 

19

 

مي روي اما

نه آن قدر زود كه از زندگي

چيزي برايم مانده باشد .

 

20

 

اگر اين چشم ها نبودند

جهان چه مي توانست باشد

جز نقطه اي كور

كه بر مدار صفر درجه مي چرخيد .

 

 ( براي فاطمه )

 

21

 

دوست سياه من

نگران نباش

جهان به سمت تو پيش مي رود .

 

+        | 

22

 

گفتي بند كفش هايت را نبند

و اين يعني كه دوستم داري.

 

23

 

نگران نباش

دلواپسي

آغوشمان را چسب ناك تر مي كند

و به دريا كه مي زنم تو قايقي

آفتاب كه برسد

لنگر مي اندازيم و تو آن قدر طول مي كشي در من

كه انگار تمام تاريخ را

زن من بوده اي .

 

( براي شعله )

 

24

 

چه قدر بدهم

با كف دستهايت

چشم هايم را

به هم بياوري.

 

25

 

شعري كه نيست : «‌...............................................»

 

26

 

نگران نباش

دريا

جسدم را به ساحل بر مي گرداند .

 

27

 

دوست من

فاحشه عزيز

زمستان مي آيد

تو پير مي شوي ديگر هيچ در يا پنجزه اي به هوايت باز نمي شود .

 

28

 

دلش را به دريا زد

تمام بوم را آبي كرد .

 

29

 

ما مثل بستني آسيب پذير شده ايم .

 

30

 

فاحشه ها

خواهران تني من اند

قديسه هايي كه كلاه سرشان مي رود

كلاه از سرشان برداشته مي شود

و برايشاان كلاه جديد سفارش مي دهند .

 

31

 

و بوسه معجزه انسان بود .

 

32

 

همه خواهيم مرد

ما هم ليز خواهيم خورد

ما

وقت براي شمارش همه درخت ها نداريم .

 

33

 

شقه مي شوم

شقه شقه مي شوم

شقه شقه شقه مي شوم

شقه مي شوم

شقه شقه مي شوم .

 

34

 

تو گول خوردي

رفتي

اما

با مردي كه عجيب شبيه من بود .

 

35

 

دوست ات داشتم و نفهميدي

و اين گناه تو نبود

قدت به عشق نمي رسيد .

 

36

 

تهران وحشي

و لاش خوري بر شانه

تا كي مي افتم ، من

هرگز ...

 

37

 

مي افتم از بلندايت

مي ايستي و بر جنازه ام گيتار مي زني .

 

38

 

دلقك

جدي ترين پيامبر خداست .

 

39

 

فكر مي كني كه هستي

فكر مي كني چه هستي

بادت نرود نصف عمرت را اينجا گذرانده اي

در مستراح .

 

40

 

كاش مي شد آن لب ها را بوسيد

و به خاطر اين گناه

سال ها گريست.

 

41

 

تنها شانه هايت را مي خواهم

براي پيشاني ام.

 

42

 

راست گفتي

مردي كه كبريت مي فروخت

آتش گرفت .

 

43

 

شعله

تو آن قدر بزرگ شده اي

كه ديگر

مرا از سايه ات گريزي نيست .

 

+        | 

44

 

به رگ روستايي من دست نزنيد .

 

45

 

سهم من از جهان

دوست داشتن بود .

 

 

46

 

ندانستي و گلوگير شدي

ماندي براي ابد

بيرون بيا از من

مي خواهم نفس بكشم .

 

47

 

پاره هاي مرا رها كن

بگذار گم شوند

تكه اي از هيچ كس

اين پازل را كامل نمي كند .

 

48

 

آن دره داغ

شيار ميان پستان هات را مي گويم .

 

49

 

ول كن آينه را

دو تا بشويد انتخاب سخت مي شود .

 

50

 

پلنگ زنان جهان مي شوم اگر

تنها تو بگويي كه

گناه كار نيستم .

 

( براي شعله )

 

51

 

ابرها هم مرا فهميده اند

پراكنده مي بارند .

 

52

 

دلقك مسخره مضحك خنگ

كه فقط مسخره بازي بلده

از تموم مردم دوروبرش جدي تره .

 

53

 

جهان مستراح بزرگي ست

و من چه مي توانم بگويم

جز اين كه به قول برشت : « آدم آدم است » .

 

54

 

چه سعادتي داشت مادرم

كه بيدرا نشد

در سپيده دم بم .

 

55

 

صندلي ها از ما بهترند

ميزها

نفت

بنزين

ما

هيچي نيستيم.

 

56

 

و مرا از وسط دو نيمه كرد

نيمي انسان

و نيمي

نهنگي كه مدام به دريا مي زند .

 

57

 

و لاله هاي گوش هات

آن صخره هاي دست نيافتني .

 

58

 

مي گويند تو را من حامله كرده ام

و اين اتهام

يك نسل  را حرام زاده مي كند .

 

59

 

من بو مي دهم

بوي تو را مي دهم

 

60

 

خدا

تو را براي من خلق كرده

بي گمان .

 

61

 

بادها

شكم ثانيه ها را از طوفان پر مي كنند .

 

62

 

سعي كن

مداد رنگي هاي كودكي ات را پيدا كني

وگرنه

همه چيز

خاكستري يك دست مي شود .

 

63

 

خروس ها به دنبال مرغ ها مي دوند با سيگارهاي روشن

به جز خروس بازنده

يا برنده .

 

 

64

 

من مي گويم كلمه شعري ست تمام

لوركا مي گويد :

«‌شعر خون است » من مي گويم

خون منظومه اي ست تمام .

 

+        | 

 

65

 

دست هاي فرتوت مادرم

و عصاي پدرم

روز را به لب بام مي كشند .

 

66

 

مرا ببخش كه نمي خندانمت

و سر شانه هايت را لمس نمي كنند انگشتان جذامي ام

نيمه اي از من

سگي ست

كه مدام در استخوان هاي شهر زوزه مي كشد .

 

67

 

ماه را ميله هاي پنجره ام

تكه تكه مي كنند

تا اين تنها من نباشم كه

تكه تكه مي خوابم .

 

68

 

بال هام را كبريت بكش

به جرم سروده اي كه اندامت را شكافت

تا

در حاشيه دفترم زيست كني .

 

69

 

پارچه ها ، چسب ها‌ ، نرده ها ، شيشه ها ، شيرهاي آب ، كيف ، زيپ شلوار ، پنكه ، مداد تراش ، سيم برق ، چاقو ، دست گيره

و البته كه

درخت ها

و او كه يك عمر گرم و دوست داشتني به آغوشم كشيد

« فنجان داغ چاي »

 

70

 

نيمكت هاي خالي

تاكسي هاي خالي

پياده روهاي خالي

چه قدر وسوسه انگيزند

و باجه هاي خالي تلفن كه عجيب آرامم مي كنند

راستي

گم شو

اصلآ نيازي به بودن كسي نيست .

 

71

 

چيزي در ران هاي توغلتيد به خون

و چرخي تند در حوالي آن شكم

ماه شريك بود در اين گناه

در دويدن و غلت در رخت خواب اين آهوي در تيرس .

 

72

 

عشق يعني اين

كه موريانه هم باشيم

و از هم كوتاه نياييم.

 

73

 

بيا به جاي نشستن درخت ها را بشماريم .

 

74

 

سياه مي پوشم

براي هميشه گي نبوده ايت

نبودنت

نبوددنم

نبودگي هامان .

 

75

 

خرده ريزه هايت را جمع كن

با سر انگشتاني بلند

تا در نياميزند رجاله ها

اين لكاته در خاك هم رهايت نمي كند .

 

( براي هدايت )

 

76

 

كولي تمام ساحل را باران شد

ماهي گير

هنوز براي پري دريايي تور مي بافد .

 

77

 

كولي

دو چشم عاشق اند

مير غضب كه نيستند

به قله رسيدي نگاه كن

دو چشم عاشق اند

مير غضب كه نيستند .

 

78

 

روحت را ول كن ميان آدم ها

روحت را ول كن ميان آدم ها

روحت را ول كن ميان آدم ها .

 

79

 

من با آنتونيوني مخالفم

تمام رابطه ها بر پايه سوء تفاهم نيست .

 

80

 

من مرده ام و حالا مي توانم بدون تشريفات كليسا و مسجد

با جسد خودم تنها باشم .

 

81

 

عوض كردن تو مثل عوض كردن من

كسي بزرگ تر از مسيح مي خواهد

پس دختربچه اي پنج ساله باش

و در پارك جلو خانه تان با من آشنا شو

مي خواهم خودم بزرگت كنم .

 

82

 

خسته ام

برايم لالايي بخوان

بايد بخوابم

بله فردين نظري بايد بخوابد .

 

83

 

ا ا ا ا

م م م

لال شده ام

ديگر حرفي براي گفتن نيست .

 

 

 

 

+        |